شمس سراج عفيف
303
تاريخ فيروزشاهى ( فارسى )
انگاه من پيران مملكت خود را دور كنم - ازين فرمان ملك اسحاق ابكم ماند - سلطان فيروز شاه بكرم حضرت إله فرمان فرمود - اگر پيران بيچاره را كه مدام بيچاره ماندهاند دور كنم و بجاي ايشان ابناى ايشان و يا غيرى را نصب كنم « 2 » آن پيران مسكين ضائع مانند - در وقت پيران سالي بكمال حال خواري پيش آيد - به همه حال به آن پيران سال تغيرى نكنند - و آنكه با بناى ايشان كنند اين زمان آن زمانه است كه فرزندان عاق ميخيزند - يكى آنكه از سبب پيري دلهاي پيران بغايت ويران است - چون استقامت ايشان بكشند و ابناى يشان را كنند و آن پسران عاقي ورزند بيچاره پيران را خوار گردانند دلهاي پيران شكسته گردد - اما برو فرمان برسان تا بجاى پيران معمر هركرا پسر باشد در سواريها بجاى پدر بيايد بر طريق و كيل - و هركرا پسر نباشد داماد بيايد - و هركرا داماد نباشد غلام را بفرستد - تا همه پيران بيچاره در خانه بمانند و آسوده شوند - و همه جوانان با قوت برابر ركاب بيايند « 3 » * * ابيات * رسميست كه مالكان تحرير * * آزاد كنند بندهء پير اي بار خداي گيتيآراى * * بر بندهء پير خود ببخشاى فرمان شد اي اسحاق اينچنين كيفيتها نياريد - حضرت الله تبارك و تعالى بقدرت اعلى از سبب پيري رزق از بندگان خود بازنميگيرد من كه مخلوقم از سبب پيري چگونه ايشان را از استقامت
--> ( 2 ن ) كنند * ( 3 ن ) باشند *